سلام .
امروز که نه .دیشب گند زدیم .گیر شونه ام ....صبح که دو میس کالشو رو گوشیم دیدم میدونستم خبریه ..حالا گفته تماس نمیگیری تا خودم بگم .
بهم گفت همش دردسری
صورتش توو نور شبا قشنگتر میشه .دیشب خوب بود ولی آخرش دپرس شدم .دوس ندارم کسی که من دوسش دارم یکی دیگه هم بهش فک کنه میفهمم علاقه داشتن یعنی چی .نمیخام اون یکی عذاب بکشه تازه ف رو هم دوس دارم .ف که نمیتونه خودشو چل تیکه کنه
ولش کن مهم نیس
آهان یادم رفت ماجرای دیشبو. بهش اس دادم که امشب مثه همیشه خوب بودی .جواب داد تو هم مثه همیشه ضد حال .هیچوقت ایرادای خودشو نمیبینه برعکس، محبتی که میکنه خ توو ذهنش میمونه و اگه من جبران نکنم حسابی بهش یر میخوره .خودشو نمیبینه که یادش رفت من روزه ام چقدر من دلم خوش بود گفتم میبرتم جیگرکی .دوبار بهش گفته بودم روزم هم شب قبل هم صبح.حالا این به کنار گاهی که چیزی ازش میخام همون لحظه یادش میره .تازه دیشب بهم اجاز نداد دست بزنم چون احتمالا از کثیف کاریه بعدش می ترسید کلا با خوردن من مشکل داشت .به این که من دوس دارم هم توجه نکرد.ولی محبتاشم زیاده مخصوصا محبتای نامحسوس .کلا نامحسوس هوامو داره نمیذاره احساس خجالت کنم .میخام اونم ازم راضی باشه .منتظرم فارغ التحصیل شم تا بیشتر با هم باشیم.
گاهی میگم وحیده هم همون حسی که من بهش دارمو داره ؟ یعنی همون طوری که من ف رو میبینم .میبینه ؟حتما چون طرز فکرا فرق میکنه احساساتم فرق میکنه لابد دیدگاه اون واسه دوس داشتنش فرق میکنه .یا دختر عمه اش .آذ.ر.پ .
سلام صفحه ی سفید .سلام دفتر دلتنگیم سلام تویی که سکوت در تو جایی نداره و با گفتن زنده ای .ببین ... من دارم از گفتن میگم کسی که گفتن یاد نگرفته .حرف زدن زیباست اما من بلد نیستم میام اینجا حرف می زنم تاحرفهای دلم نپوسن.
آرمامش دارم. خوبم .انگار اینجا هم حرفم نمیاد .دیگه می دونم کسی جز خدا ندارم .هر روز ازش میخام به همه و من کمک کنه.درمورد صاحب این وبلاگ بگم ؟از آخرین باری که درموردش اینجا حرذف زدم خ گذشته.به نظرتون می دونه چقدر اذیتم کرد ؟
اما اشکالی نداره من که می درنم خ مشکل داشتم . اونم مغروره .حد اقل در قبال من اینطوریه هیچ وقت بهم نمیگه دوستم داره حتی الکی .گاهی که پشت خط بهش ابراز میکنم علاقمو اون بی صداس پشت خط میدونی خ دعوامون شده اون منو خ پس زده میدونم لم خ شکسته اما این دل شکسته بی طاقتم هست من تحمل ندارم فک کنم صورت ماهشو لبخند شو نبینم .
می دونم خ مهربون و با احساسه و حساس به همچی توجه میکنه پسرم. اما منو هیچوقت یادش نیست .گاهی این آخریا پیش اومده به یادم باشه .خدارو شکر . خدا رو شکر اهل ترحم کردن نیست وگرنه فک میکردم محبت گه گاهیش مال ترحمشه . چقدر دلم پره حرفام روون میان.اگه این صفحه رو ببینه رسما تا ابد طلاقم میده .خودش سختی و سنگینی کار منو درک نمیکنه قبلا اصلا کار و شیفتای من واسش مهم نبود اصلا خستگی من واسش مهم نبود تنهایی و در به دری من واسش مهم نبود و البته منم انتظاری نداشتم اما با این احوال واسم جالبه که چون یکشنبه هاشو توجه نکردم اونم چون خودمم سرم شلوغ بود .شده واسش یه کینه.
کاش میتونستم بدون اینکه دعوا بشه این حرفا رو بهش بگم.بهش بگم من که ازت چیزی نخواستم میتونستی الکی دلمو شاد کنی با حرفا و مهربونیات شادم کنی .
البته میدونم الان حالم خرابه که این حرفا رو میگم خ وقتا واقعا مقصر بودم .
اما میخام بهم توجه کنه گاهی نازمو بکشه نازم کنه واسم کارای جالب انجام بده بهم محبت کنه.فقط س..ک..س پس دل من چی نباید حس کنم واسش اهمیت دارم نلاید یه عملی حرفی ازش ببینم مگه فقط اونه که احتیاج داره نیاز منم اونه ............